من هنوزم نفس ميكشم
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 13:56  توسط خودم
|
دل نوشتهای سرگردان
برای وصف قافیه لنگ می شود مادر
بریدم از عالم و آدم , از این بختم
انگار قلب ثانیه سنگ می شود مادر
سپرده ام که مرا خاک کنند اینجا
که باخیال تو همرنگ می شود مادر
چه خاطره هایی به یاد دارم منصدای تو که آهنگ می شودمادر
نشسته ام که بگویی دوباره قصه ی نودلم برای قصه تنگ می شود مادر
هوای دیدن تو کرده ام... نمی آیی؟؟
برای گریه سنگ قبر شانه می شودمادر.
میان دیدگان من غمی نشسته جاودان
امروز برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد ثبت نام کردم.
حالا می خوام یه بازی راه بندازم شما پیشبینی کنید که قبول میشم یانه بعد به دوستانی که درست پیش بینی کنن به قید قرعه جایزه میدم
(قسمت آخرش زیا جدی نیست)